اهل دانشگاهم
رشته ام علافي است
جيب هايم خاليست
پدري دارم ...
حسرتش يك شب خواب
دوستاني همه از دم ناباب وخدايي كه مرا كرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است جانمازم نمره
خوب مي دانم سهم آينده من بيكاريست
من نمي دانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است
ومهندس بيكار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست
چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد
بايداز ادم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ترسيد
و به انها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم